بایـــد باكــــره باشــــم .........!!
باید پــــاكـــ باشــــم .........!!
بـــــراى آســـایـــش خــاطــــر مــــردانى كـــه پـــیش از من پـــــــرده ها دریـــــده اند...!!
چـــــرایش را نمیـــــــــدانم ......!!؟؟

+
نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 11:32 AM توسط Liqo
|
گذشته ی من گذشت ..!
حتی می توانم بگویم درگذشت...
و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....
خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!
ولی دیگر بس است!
... ... ... ... ... من به شروعی دیگر می اندیشم
و به شروع زندگی دیگر
و حس ناب تازه شدن...

+
نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 8:37 AM توسط Liqo
|
پسر گفت اگر میخواهی باهم بمانیم باید همه جوره با مــــن باشی
دخترک که به شدت پسر را دوست داشت گفت:باشه عزیزم هر چه تو بگویی
پسرک دخـــتر را عریان کرد, دختر آرام میلرزید ولی سخن نمیگفت میترسید عشقش ناراحت شورد
پسرک مانند ابری ســـــیاه بدن دختر را به آغوش کشید
و بدون کوچکترین بوسه شروع کرد
دخترک آهــی کشید پسرک مانند چرخ خیاطی بالا و پایین میشد
دخترک بدنش میسوخت ولی صدایی نمی آمد
پسرک چند تکان خرد و در کنار دخترک افتاد , دختر با خنده گفت آرام شدی عروسکم پسرک آرام خندید و لباس هایش را پوشید ورفت
دخترک ساعتی بعد تلفن را برداشت و زنگ زد گفت : سلام عشقم...
ولی پسرک مانند همیشه نبود و تنها گفت دیگر به من زنگ نزن و قطع کرد
دخترک عروسکش را بغل گرفت و در کنج اتاقش آرام گریست
چند سال گذشت
تبریک میگویم به پسر ،همان دخترک زیبا شد فاحـــ ــــشه قصه ما
فاحـــــ ــــشه سیگارم تمام شده تو سیگار داری؟
فاحــــ ـــشه آرام میگویید چرا به دیگران نگفتی به جرم عاشق شدن فاحشــــ ـــه شدم ؟
+
نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 0:5 AM توسط Liqo
|
درد دارد وقتی همه چیز را
میدانـــــــی(!)
و فکر میکند
نمیدانــــــــــــــی(!)
و غصه میخوری که
میدانــــــــــــی(!)
و میخندد که
نمیدانـــــــــــــــــی(!) ...!!! :|
+
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 10:56 AM توسط Liqo
|
وقتی صدای قدمهایت به گوش میرسد
من از بدمستی
روی جنازه شیشه های خرد شده میرقصم
و آنقدر هوس آبتنی با تو به سرم میزند
که تمام رویا های خیسم
میان دستمال کاغذی های مچاله خشک میشوند
با تو من کابوس را هم
هرشب به انتظار مینشینم
.
.
.
+
نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 2:24 PM توسط Liqo
|
میگـטּ:
پیچ رو هر چقدر سفت کنے موقع باز کردنش
همونقدر باید زور بزنے...
حالا هے منو بیپیچوטּ،
به موقعش دهنتو سرویس مے کنم..!
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 11:57 AM توسط Liqo
|
منـــــــــــ رفته امـــ
و تصـــــــــویر بیرونی امـــ
دختری مچاله شـــــــــده در تخت خواب یا صندلی ستــــ...
که هنوز به تو لبخنـــــــــد می زند...
تا تــــــــــو
خیال کنی بهترینـــ مرد دنیایی...!
+
نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 2:44 PM توسط Liqo
|
چهـ شد
کهـ از بینـ ِ هزارانـ دختــر کهـ برایتـ جانـ میدادند !
مــــ ن ِ آرامـ و در سکوتـ فرو رفتهـ را خواستیـ ..
درد ِ مــ ن تنها تلخیـ ِ تـــــ و نیستـ
درد ِ مـــ ن اینـ استـ
کهـ هر روز از خودمـ میپرسمـ:
" مگــر خودشـ مـــرا انتخابـ نکرد...؟ "
+
نوشته شده در سه شنبه 26 مهر1390ساعت 11:23 PM توسط Liqo
|
راسـ ـتی! ايـ ـن شـ ـمـا نبـ ـوديـ ـد
كـ ـه يـ ـك روز،
نگـ ـاهتـ ـان را،
در چشمـ ـان مـ ـن جـ ـا گذاشـ ـتيـ ـد؟
از آن روز . . .
مـ ـن همـ ـه نشـ ـانی هـ ـای دنيـ ـا را گشـ ـتـه ام!
نشـ ـانی بـ ـدهيـ ـد،
نگـ ـاهتـ ـان را پـ ـس بگـ ـيريـ ـد!

+
نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 10:10 PM توسط Liqo
|
بیا ؛
این هــــوا ، هـــــوای ـ خوبی است برای ...
د لـ ــتـ ــنـــگ بودن !...
من بغــــض هایم را با روح ـ زخمیم می آورم ..!
تو آغــــــوشت را ...
......با بــــــوسه هایت ...
بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد !
بیا
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 10:3 PM توسط Liqo
|
سـكوتـْ...
حـرفـ ِناگـفتــ ِدارد!
+
نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 6:5 PM توسط Liqo
|
"با تو حکایتی دگر" بود!
پایان این حکایت اما
مثل همه ی حکایت ها شد!!!
+
نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 5:58 PM توسط Liqo
|
گوشه ی راستمـــــ بنویســــ "زنده"
پخشـــــ مستقیمـــــ
از کجایشــــ مهمــــــ نیستــــ ،
بنویســــــ زنده استــــ هر چند دلشـــ گرفته باشــــد!!
+
نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 5:46 PM توسط Liqo
|
کاشْ ميفــ َ ــهميدی ســــكــــوتـــــْ هــ َ ــميشه علامــ َ ــتــــ ِ ر ِضايتــــْ نيستــــْ.
گاهی ســــكــــوتـــــْ يــ َ ــعنی
"امــ ــا"
يــ َ ــعنی
"اگــ ــر"
يــ َ ــعنی
هــ ِ ــزار و يکــــْ دليل که "د ِل" ميترســ َ ــد بــ ُ ــلند بــ ِ ــگوید.
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 0:47 AM توسط Liqo
|
روزی میرسـ ـد که تو به رویاهامـ
که هنوز تو را در خود جای داده اند حسودی میکنـ ـی . . .
روزی که خاطراتمـ ـان را مرور میکنـ ـی و حسرت میخوری . . .
روزی که دیگر نه من هستمـ
و نه
خبری از مـ ـن . . .

+
نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 0:51 AM توسط Liqo
|
من رفتــــــــــــــــــم به آســــــــــــــــــــــمونی که هیچوقت انتــــــــــ ـــــــــــــــــظار منو نکشید!
+
نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 0:5 AM توسط Liqo
|
امروز مینویسمـ تا فردا فراموشــ نکنمـ...
در میانــِ انسانـ ها نمیتوانیــ انچهـ میخواهیــ باشیــ
امروز منـ گلولهــ ایــ انباشتهـ از نفرتمـ،از همهـ یــِ انسانـ هایـِ رویِ زمین
متنفرمــ...
وقتیـ نمیتوانیـ حرفــ بزنیــ چقدر سنگینــ میشویــ...!
نمیتوانیــ حرفــ بزنیــ چونـ کسیــ را برایــِ شنیدنـِ حرفــهایتــ نداریــ،اگر همــ کسیــ باشد،
جنسـِ حرفــ هایـِ تو چیزِ دیگریستــ کسیــ از انــ ها سر در نمیاورد!
درمیانــِ ادمـ ها بهـ راستیـ کهـ تنهاییــ،حتیــ خودتــ همـ با خودتــ رو دروایسیــ داریــ..!
احساســِ گلهـ مالــ شدنـ و نفرتــ گویا در همــ پیچیدهـ از یکــ توهینــِ بزرگـ..
چقدر تنهایمــ همهـ با همـ دوستــ و همراهـ ومتحد و منــ در مقابلــِ اینــ اتحادیهـ یِ
تعریفــ نشدهـ و نامرئیــ یکهــ و تنها.....وقتیــ تنهاییــ چهـ میکنیــ؟

+
نوشته شده در دوشنبه 3 مرداد1390ساعت 12:9 PM توسط Liqo
|
من همان حیوان صفتی هستم که بد دید و گفت:
باشد می بخشم
من همان حیوان صفتی هستم که وقتی اشک از چشمانش چکید گفت:
چیزی نیست چشمهایم کمی می سوزد!
من همان همان حیوانی هستم که گفتم:
این است انسان بودن؟
چون لاشه ی سگ است!
نخواستم..ارزانی خودتان...من همان حیوان صفتم !
+
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت 11:45 AM توسط Liqo
|
دلم گرفته
دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از آدمـــــــــــــــــــــــــــــــــا
خیلی گرفته
+
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت 11:20 AM توسط Liqo
|
قـ ـاصـ ـدكـ دلـ ـم عجيـ ـب هـ ـوای پـ ـريـ ـدن دارد!
يـ ـك فـ ـوت مهـ ـمـ ـان تـ ـو!
نـ ـه...!
صبـ ـر كـ ـن...!
انـ ـگـ ـار نـ ـگـ ـاه تـ ـو كـ ـافيـ ـست...!
نـ ـگـ ـاهـ ـش كـ ـه ميـ ـكنـ ـی
سـ ـاده ميــپـ ـرد...!
تـ ـو نـ ـگـ ـاه كـ ـن
خـ ـودش راه رسيـ ـدن را خـ ـوب ميـ ـشناسـ ـد.....!
بســــــــمـ ا...

+
نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1390ساعت 2:56 AM توسط Liqo
|